با خود رو راست باشیم

همه ما استمنا میکنیم همگونه که هروزغدا میخوریم

غذا میخوریم چون قانون طبیعت است برای بقا لازم است

استمنا هم قانون طبیعت است

از همان کودکی شروع و در بلوغ کامل و جز نیازهای ضروری بدن است

آنقدر این نیاز قوی است که اگر هم فرصت انجامش نشود در موقع خواب بدن آنرا انجام میدهد

چرا انکارش میکنیم؟

چون اسلام و مذهب گفته گناه است

ولی حقیقتی است که حتی مسخره بودن اسلام را ثابت میکند

چگونه ؟

نمیتوانید استمنا نکنید

به همین سادگی

این غریزه آنچنان قوی است که بدون آن بدن دچار اختلال میشود

همه آنرا انجام میدهند

حتی در سن پیری و کهنسالی

حتی در سن 80 و نود سالگی

فکر نکنید که سکس جای آنرا میگیرد زنان و مردان هرکدام از استمناء لذت جداگانه ای میبرند که با سکس متفاوت است

هرچه سن بالاتر میرود میزان استمناء هم بالاتر میرود

تمامی ندارد تا نفس میکشید این قوه مثل حس گرسنگی و تشنگی قوی و زنده است

پس بیایید  باور کنیم که همه این کار را ( که به دلیل مسخرگی و خرافات دینی گناه نامیده شده است)   انجام میدهیم

کشور های فمینیستی مثل سوئد یا کانادا به نظر  کشور باحالی هستند . میگن همه چی توپه توپه ، رفاه بالا و بهشت تو بغل مادران ! و کلا مملکت خانم ها است که همه آرزوش رو دارن . پول مفت ، خونه مفت و ماهیانه برای بچه ها و بچه هم ماله مادر است . کلا قانون برای مامانها نوشته شده.

احتمالا این جمله رو شنیدین : اول  زنها و بچه ها  – بعد سگها  – و بعد مردها

خیلی جالب تر اینکه میگن بعد از بچه ها و مامان ها نوبت سگهاست . اونها هم در ناز و نعمت هستند بهداشت درمان و زندگی در کنار خانم برای سگها هم جالب است .  اگه کسی سگ یک خانم رو دوست نداشته باشه خوب باید بزاره بره چون شرط اول خانم ها برای اقایون اینه که باید سگ رو با تمام چیز هاش دوست داشته باشید

باباها زیاد رنگی ندارن . خانم ایرانی که اینو میشنوه قند تو دلش آب میشه و میگه اینجا همه چی ماله ماست

مثلا پلیس مملکتش به جایی اینکه به فکر مبارزه با دزدها  باشه بیشتر منتظره یک خانم (که عموما از اون جور خانم ها هم هست ) زنگ بزنه پلیس بگه شوهرم صداش رو بلند کرده یا حتی بدجور منو نگاه میکنه

آقا پلیس هم زود میان و آقای خونه رو کت بسته میبرن ، هیچ مدرک و شاهدی هم لازم نیست

دائما تبلیغ میشه که مرد یک موجود خطرناک هست که هرجرمی رو میتونه مرتکب شه از آزار و شکنجه زن تا خوردن خون او حتی کانابالیزم و این مرد است  که هرلحظه میتونه کار بدی انجام بده.  اینه که از صبح تا شب تو تلویزیون هی میگه یک مرد زنش رو زد یک مرد به زنش تجاوز کرد یک مرد بچه اش رو سکس کرد یک مرد بچه دزدید یک مرد به یک خانمی دست زد و خلاصه فکر میکنی این مردها عجب هیولاهایی هستن و خلاصه همه این مردها میرن زندان . این تو فرهنگ جامعه است که جا افتاده و اونایی که هنوز نفهمیدن ممکنه بعدا بفهمن .

جالب تر اینکه هنوز جرم یارو ثابت نشده تو دادگاه ، همون شب عکس یارو هم به تمام تلویزیون ها میدن  و آبروی بیچاره رو تو همه جا میبرن

ولی  از طرفی مثلا یک بار  نمیگه این پدر یا بابای بیچاره  روزهایی که خودش غذا نداشت بخوره  میرفت و برای بچه هاش بلیط شهربازی خرید که اونها خوشحال شن

اصلا  کلا این جور نشون میدن بابا و پدر یک موجودی که کلا نباشه بهتره

تقی به توقی میخوره که این بچه های بدبخت رو از بابا جدا میکنن میدن به مامان و پلیس هم پدر زحمت کش رو تهدید میکنه اگه نزدیک اونا بشی  کهریزکی میشی ؟!؟ بابای بیچاره رو از بچه هاش جدا میکن بهش توهین میکنن ، از کار اخراج میکنن و هزار بلای دیگه . یک پدر سوئدی رو میشناختم که اومده بود شیراز و بیچاره رو 24 بار برده بودن زندان بخاطر اینکه یک زن پتیاره داشته – البته خودش میگفت -  و فقط به خاطر اینکه میخواشته بچه هاش رو ببینه  !!؟

حالا چرا این جوری بابا ها از سگ هم پایین تر شدن تو اونجاها بعد میگم

ولی ما ایرانی ها میدونیم که بابا کیه و هرکی یک بابا داره و اسمش تو شناسنامش هست و همه بابا هاشون رو خیلی دوست دارن و احترام میزارن مثلا پلیس نمیاد تو ایران یک بابا را ببره دادگاه و عکسش رو شب تو صدا سیما نشون بده که این آدم مجرم هست  بخاطر اینکه زنش دروغی به پلیس زنگ زده و داستان بافته تا آبروی بابا رو ببره

اما آیا داستان به این سادگی است ؟ آیا  سوئد یا کانادا نگران مامان ها هستند ؟ برای چی تو فرهنگ اونها باباها اینقدر کوچک شدن؟

پاسخ در بیزینس میلیاردی پشت این قضیه است . میدوند با هرطلاق و جدایی که بالای 70 درصد جامعه های خارجی رو میپوشونه چه خبره ؟

وقتی جدا میشید باید به جای یک خونه دوخونه تهیه کنید  یعنی بیزینیس املاک و اجاره ضبدردو میشه

صبرکنید برای خانه های بیشتر وسایل بیشتر هم مورد نیاز است پس اونها رو هم در دو ضرب کنید

هرجدایی و طلاق میلیارد دلار در جیب وکیل و قاضی دادگاه میریزه میدونید که پروندهای خانوادگی طولانی ترین و گرانترین پرونده ها هستند

پرداخت مالیات و همه هزینه های  شما هم بالا میره چون حالا دوخانواده شدید یکی زن یکی مرد

مهمتر از آن بچه  عزیز شماست که نابود میشه و دانما در مدرسه و خانه  تصویر بدی از پدر بهش میدن  که خروجی مستقیم پروپانگاندای فمینستی هست که مردها همه از زنها و بچه ها سوءاستفاده میکنند

خوب اگه نگاه کنبم در جامعه آزاد اونجا و مردای شل و ول خارجی اصلا اصالت و غیرت و تعصب رو توشون نابود کردن  و به مامانها فهموندن که شما ها همه کار میتونید بکنید و احتیاجی به مرد ندارید. اصلا یکشون بگه من به مردم احتیاج دارم بقیه دوستاش مسخرش میکنن.  زن ها هم آزادن مثل مردها با هرکی باشن و نتیجه این میشه که نسل های پدید میاد که اصلا نمیدونن باباشون کیه !!؟

  مثلا زن با چندین دوست پسر ارتباط و آخرش هم نمیدونه از کی حامله شده اینه که تو تلویزیون ها شوهای دارن که مردها ی که دوست پسر زنه بودن  باید آزمایش

DNA

بدن تا معلوم شه بابا فلان بچه کی بوده. البته اگه زن بخواد خیلی وقت ها هم نمیخواد و زن بچه رو بدون پدر بدنیا میاره و بزرگ میکنه به همین دلیل اصلا موقع شناسنامه گرفتن کسی گیر نمیده بابای بچه کیه ؟!؟ اینه که نقش مردها کم رنگ تر شده

با فراری دادن زنها از زندگی مشترک بیزنس سکس هم رونقی ده برابر میگیرد . زنی که زندگی اول خود را به پایان رسانده دچار تبلیغات فمینسیتی شده و خیلی ها به امید زندگی بهتر وارد رابطه های جدید میشوند و اصطلاحا» دنبال مرد خود میگردند ولی در این میان دائما به دیوار بسته میخورند چون مرد جامعه فمینسیت خود بهتر از زن فمینیست میداند که زنی که زندگی قبلی خود را و همسر خود را برای شرایط بهتر رها کرده  به سادگی دیگر مردان را نیز رها میکند و مردان  عموما بدنبال تعهد دادن به این زنان نیستند بلکه دوست دارن شب تعطیلی خود را با آنها خوش باشند.

————————اینکه پروپاگاندای فمینیستی به کجا مارا میبرد   را درقسمت دوم خواهیم دید ——————-

ساعتها از زمان عصر گذشته بود و در ترافیک شلوغ خیابان ولی عصر به ونک در حال کلاچ ترمز بودم

جلوی من ماشین پرایدی بود که   خانمی راننده آن بود و دقایقی پیش در جلوی شرکت ماشین های اداری ایران خانمی دیگر را که دوستش بود سوار کرده بود.

خانم دوم آب میوه ای در دست داشت که در طول راه با خنده و شادی بسیار آنرا مینوشیدند

رفتار آنها آنقدر شیرین بود که نمیتوانستم بی توجه باشم

وقتی دیدم خانم سمت راست با دست خود  صورت خانم راننده را نوازشی کرد بیشتر کنجکاو شدم که بدانم

وقتی به سمت خیابان ملاصدرا رفتند من به دنبال آنها حرکت کردم و کماکان در پشت آنها حرکت کردم

دقایق بسیار گذشت و سپس در خیابان شیراز به فروشگاه ندیم رسیدیم

آنها پارک کردند و من هم بدنیال آنها به داخل فروشگاه رفتم

خنده های آنها را میدیدم که چگونه بعد از یک روز کاری و خسته و دودی باز هم سرحال رو شاداب بودند

چیری که در عصر یک روز کاری در شهر بزرگ و شلوغ و دودی در هیچ کس شاید نتوان یافت حتی زوجهای جوان

خانم مسن تر حدود 40 ساله و خانم جوان تر حدود 30 ساله به نظر میرسید . در فروشگاه اسمهای آنها را متوجه نشدم ولی در قسمتی که خواستند لبنیات بردارند خانمی که مسن تر بود به دیگری  گفت این را برای فردا صبح برایت آماده میکنم عزیزم

خانم جوانتر با نگاهی پراز حرارت و عشق لحظه ای درنگ کرد و ناخود آگاه دست خانم مسن تر را گرفت و محکم فشار داد. که شاید جواب او بود به معنای دوستت دارم

مطمنئن شده بودم که آنها بسیار علاقه مند و نگاهای عمیقی به یکدیگر میکنند و اگر در ایران نبود دختر جوانتردوست زیبارویش رو بغل کرده بود ولی در آن لحظه به همان اکتفا کرد

من که اشک در چشمانم جمع بود میدیدم که چگونه این دو مثل دو مرغ عشق شانه به شانه حرکت میکنند و از بودن باهم لذت میبرند

دیگر مردی نبود که اخم کند و بخواهد با سردی پاسخ اورا بدهد

من پس ار اتمام خرید مسیر را با آنها ادامه دادم . آنها سپس به خشک شویی رفتند و دولباس و 3 مانتو را از خشک شویی گرفتند و به سرعت به ماشین بازگشتند

در طول حرکت آنها مدام با هم صحبت میکردند و بی توجه به بیرون ماشین بودند

هرچه بیشتر میرفتم بیشتر زیبایی عشق را بین این دو میدیدم

به خانه ای رسیدیم ، خانم جوان تر درب پارگینگ را باز کرد و من در سوی دیگر کوچه بی اختیار ایستاده بودم ، دوست داشتم بدانم آیا خانم راننده میرود که دیدم نه هردو مشغول آوردن خریدها به منزل هستدر پارکینگ بسته شد من در حالیکه از توری پایین پارکینگ تایر ماشین را میدیم که متوقف شد و صدای بیب قفل شدن ماشین شنیده شد . آخرین صحنه ای را که دیدم دو پای رو بروی دوپای دیگر بود که به آهستگی به هم نزدیک شدند و ایستادند

میتوانستم حدس بزنم که آنها یکدیگر را در آغوش گرفتند تا حتی لحظه ای را هم از دست ندهند

برای اولین بار بود که  در کشور پوسیده و تابو زده خودم عشق واقعی  را بین دو خانم  دیدم

بی شک آن عشق پاکترین عشق بود چرا که نه به خاطر پول بود نه به خاطر مقام و نه به خاطر رقابت و پدر مادر یا هر مزخرف دیگر هرچه بود فقط عشق بود

در ساعات گذشته طرفداران رضا پهلوی خشتک دریدند که چرا از ایشان سوال شده  آقای رضا پهلوی در مورد اتهام دروغ گویی در مورد سخنرانی در دیوان لاهه پاسخی به ما نادان ها بدهید بلکه از گمراهی خارج شویم
دوست عزیزمان آقای گمنامیان  لینکهای در وبسایت خود قرار دادند و شلنگ آب  را به هیکل  دیگر دوستان گرفتند که چرا از رضا پهلوی خواسته ایم توضیح دهند
گمنامیان غزیز همیشه خود ادعا داشته که همه باید مورد نقد و سوال قرارگیرند و اتفاقا چقدر خوب است که اینچنین بابت سه  دروغ موذیانه به رضا پهلوی تاخته شد که هر دولت مردی بداند که در عصر اینترنت دیگر دروغ و لاپوشانی در بین ما ایرانی ها، که گاها دغل باز و همیشه منفعت خود و گروه خود را به حقیقت و مملکت ترجیج میدهیم ، اصلا جایی ندارد و بچه هوشیار ایرانی در اینترنت نتنها از دروغ بی زار و دروغ گو را افشا میکنند بلکه تا پاسخی درخور دریافت نکنند دیگر خود را مثل زمان خمینی سانسور نمیکنند
اصولا در مجامع آزاد بین المللی دروغ گویی و فریب مردم عملی بسیار نکوییده و بزرگترین گناه یک سیاستمدار خوانده میشود به طوریکه گاهی بابت یک حرف دروغ سیاست مداری در عین قدرت مجبور به عذرخواهی و حتی کناره گیری میشود
پس نباید خود را سانسور کنیم چون رضا پهلوی از خامنه ای شکایت کرده است
نفس این کار بسیار بزرگ است ولی هرگونه بهره برداری و دروغ پردازی به قصد جلب نظر عمومی و فریب مردم از طرف هر انسان آزاد منشی به شدت سرزنش خواهد شد

مستند بسیار زیبا و جدید که اثبت میکند خدا هیچ نقشی در این کهکشان نمیتواند داشته باشد

و جدیدترین تنوری آفرینش جهان

Surprising clues indicate that space is very much something and not nothing.

The Fabric of the Cosmos

هیچکس  خود نمیگوید که من دمکرات نیستم یا به حقوق بشر احترام نمیگذارم . در عمل مشخص میشود که چه کسی واقعا معنی دمکراسی و احترام به حقوق بشر را میفهمد.

با یک مثال ساده شروع میکنیم

مادر محمد،  لیلا نام دارد. او سالها است از شوهر زورگو و نمازخوانش جدا شده  و حالا مدتی است که با مجید که صاحب بوتیک زنانه است آشنا شده است

مجید ، لیلا را به چند بار به رستوران برده است. لیلا تصمیم گرفته که مجید را به خانه اش دعوت کند. شب جمعه هنگامی که محمد وارد خانه میشود  مجید را میبیند که با مادرش در حال رقص تانگو هستند. محمد تصمیم میگیرد …..و

شما بودید چه میکردید؟

———————

مثال دوم

خواهر خوشگل شما به مهمانی رفته است و با چند پسر جدید آشنا شده است، او این جمعه با آنها به توچال رفته و غروب به خانه زنگ میزند. شما گوشی را برداشته اید ، خواهر شما به شما میگوید که امشب به منزل نمیاید و میخواهد در منزل مجید بماند ، شما در پای تلفن به خواهرتان چه میگویید؟

———————–

اگر شما در هرکدام از موارد فوق به خود حق دادید که با مادر یا خواهرتان بد برخورد کنید یا حتی عصبانی شوید یا بی احترامی کنید ، با عرض پوزش شما یک دلقک دیکتاتور مآب هستید که ادای دمکرات و انسانیت را در میاورد

مطالبی از زندگی انیشتین که تاکنون نشنیده اید

از کانال

History Channel

فیلم  —  منتشرشده: مه 25, 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها: